Welcome to EverybodyWiki 😃 ! Nuvola apps kgpg.png Log in or ➕👤 create an account to improve, watchlist or create an article like a 🏭 company page or a 👨👩 bio (yours ?)...

زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران

از EverybodyWiki Bios & Wiki
پرش به:ناوبری، جستجو
زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران
پرونده:جلد کتاب زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران.jpg
تصویر روی جلد متعلق است به موجودات اساطیری دروازه ایشتار در بابل باستان
جلد کتاب زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران

زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران، اثر میلاد صفی زاده، منتشر شده در سال ۱۳۹۵ خورشیدی توسط انتشارات نقش مانا می‌باشد.

موضوع کتاب[ویرایش]

فصل نخست این کتاب از مستنداتی پرده برمی‌دارد که نشان می‌دهد گئومات مغ که تحت عنوان بردیای دروغین توسط داریوش یکم سرنگون گردید، همان زرتشت پیامبر ایراتی می‌باشد. صفی‌زاده زرتشت را ساتراپ باختر (بلخ) در سدهٔ ششم پیش از میلاد می‌داند که از سوی کوروش بزرگ منصوب گردیده بود. بنابر نوشته های کتزیاس، کوروش بزرگ پس از برکناری آستیاگ و نیز داماد و ولیعهد او سپیتامه، آمیتیس آمی تیدا دختر آستیاگ و همسر سپیتامه را به‌عنوان ملکه به دربار خویش برد. پس از این ازدواج، کوروش پسران آمیتیدا، مگابرن و سپیتاک را به فرزندخواندگی خود پذیرفت و آنها را به حکومت هیرکانی (گرگان) و دربیکان (بلخ) منصوب نمود.

ارنست هرتسفلد در سال ۱۹۴۷ میلادی در کتاب خود زرتشت و جهان او، به یکی بودن نام سپیتامه ولیعهد آستیاگ، با نام خاندان زرتشت (که آن نیز سپیتامه ـ سپیتمان ـ است) اشاره کرده بود. هرتسفلد متوجه شده بود که دربیکان (بلخ) محل حکومت سپیتاک پسر سپیتامه با محل حکومت زرتشت پسر سپیتامه، که آن نیز در منابع مختلف شهر بلخ ذکر گردیده، یکسان است. هرتسفلد بر این باور بود که سپیتاک پسر سپیتامه که کتزیاس از او نام برده، همان زرتشت سپیتامه پیامبر ایرانی است.

گفته‌های کتزیاس دربارۀ سپیتاک و مگابرن این پرسش را بوجود می آورد که مقر حکومتی آنان پیش از آنکه از سوی کوروش بزرگ به حکومت گرگان و بلخ منصوب شوند، در زمان حکومت آستیاگ و پدرشان سپیتامه کجا بوده است؟ کتزیاس در این‌باره سخنی نگفته، اما خارس میتلنی، رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران، از دو فرد موسوم به هیستاسپ (ویشتاسپ) و برادرش زریادر (زریر) نام برده که معاصر کوروش بوده‌اند. خارس می‌گوید این دو برادر به ترتیب در ماد سفلی و ولایات جنوبی قفقاز فرمانروایی داشته‌اند. خارس همچنین از وجود داستانی در نزد ایرانیان سخن رانده که شخصیت‌های اصلی آن زریادرس (زریادر) و دختری به نام اوداتیس (هوتس، آتوسا) بوده‌اند. این داستان به اندازه ای معروف بوده که بزرگان ایران دیوار کاخ‌های خویش را با نقوش انان زینت می بخشیدند. شرح این ماجرا در اوستا تحت عنوان داستان ویشتاسپ و هوتس و در شاهنامه به صورت ازدواج گشتاسپ و کتایون انعکاس یافته است.

در روایات ایرانی بعد از عهد هخامنشی، به اشتباه هیستاسپ برادر زریادر، به‌عنوان همسر اوداتیس (آتوسا) معرفی و زریادر از داستان کنار گذاشته شده است. دلیل این جابه‌جایی شخصیت‌ها مشخص نیست. اینکه آیا مغان و موبدان سده‌های بعد، به عمد جای دو برادر را در داستان تغییر داده‌اند، یا اینکه سهوی بوده بر اثر گذر زمان و فراموشی اصل داستان (که اغلب در ایران به‌صورت سینه‌به‌سینه نقل می‌شده) بر ما آشکار نیست. اما بی‌تردید هیستاسپ و زریادر، دو برادر معاصر کوروش که در روایت خارس از آنها یاد گشته، از یک‌سو همان ویشتاسپ (گشتاسپ) و زریر (زئیری وئیری) مندرج در اوستا و شاهنامه بوده و از سوی دیگر با سپیتاک و مگابرن فرزندخواندگان کوروش (پس از ازدواج با آمیتیدا) که آنها هم معاصر کوروش بوده‌اند مطابقت دارند. نباید از این نکته غافل شد که اسامی زریادر (دارای تن زرین) و زریر (زرین) به‌وضوح یادآور نام زرتشت (زرین‌تن) می‌باشند.

در نهایت مقابلۀ آنچه که کتزیاس و خارس میتلنی دربارۀ این دو برادر گفته‌اند، مکان‌های فرمانروایی سپیتاک (زریادر، زریر) و مگابرن (هیستاسپ، ویشتاسپ)، پیش از انتصابشان توسط کوروش بهساتراپیهای جدید را برای ما آشکار می کند. بدین ترتیب که مگابرن نخست حاکم ماد سفلی بوده و برادرش سپیتاک ابتدا در زمان پدرش (سپیتامه) و آستیاگِ مادی، در آذربایجان حکومت داشته؛ سپس مکان حکومت او از سوی کوروش به باختر (به مرکزیت بلخ واقع در شرق ایران، تغییر یافته است.

میلاد صفی زاده این جابه‌جایی مقرهای حکومتی را از این حیث جالب توجه می داند که مناطقی که سپیتاک بر آنها فرمانروایی داشته (آذربایجان و باختر)، به ترتیب همان مکان‌های زندگی و حکومت زرتشت سپیتمان نیز می‌باشد. بر طبق روایات، زرتشت هم نخست در رغه آذربایجان فرمان رانده، سپس از آنجا به شرق رفته و در بلخ ادامۀ حیات و حکومت داشته است. از این نکته نیز نباید غافل شد که سپیتاک و زرتشت، هر دو از خاندان سپیتامه یاد شده‌اند. مجموع این اشتراکات، چنان که هرتسفلد هم بدان معتقد بود، ما را بدین نتیجه می‌رساند که سپیتاک پسر سپیتامه و زرتشت سپیتامه (سپیتمان) فیلسوف ایرانی، شخصیت‌های تاریخی واحدی می‌باشند.

بنابراین با استناد به سخنان کتزیاس، از همزمانی حکومت سپیتاک (زرتشت) در بلخ معاصر با حیات کوروش بزرگ مطلع هستیم. اما کتزیاس در بخش دیگری از گزارش خود، چنانکه گویی سخنان پیشین خود را فراموش کرده باشد، حاکم باختر را معاصر با کوروش و نیز معاصر با ابتدای حکومت کمبوجیه ، سپنداته (اسفندیار) نامیده، و او را پسر آمی تیدا برشمرده؛ ولی می‌دانیم کتزیاس، سپیتاک را هم حاکم باختر و پسر آمیتیدا معرفی کرده بود. این ممکن نیست، مگر بپذیریم سپیتاک و سپنداته نیز اسامی و القاب یک فرد واحد می‌باشند. زیرا آمیتیدا نمی‌توانسته دارای دو فرزند باشد که هر دوی آنها نیز در یک برهۀ زمانی در باختر (بلخ) حکومت داشته باشند.


اما این تنها چالشی نیست که کتزیاس برای ما به‌وجود آورده؛ زیرا او سپنداته را نام اصلی گئومات مغ عنوان نموده؛ همان مغ شورشی که برطبق ادعای داریوش یکم و مورخان یونانی، قصد تکیه بر تخت سلطنت کوروش بزرگ و فرزندش کمبوجیه را داشت. آیا کتزیاس دچار خطا و یا فراموشی گشته بود یا نکته‌ای پنهان در گفته‌های او وجود دارد که ما از آن غافل مانده‌ایم؟

دیاکونوف خاورشناس و مؤلف کتاب تاریخ ماد در این‌باره می‌گوید: کتزیاس مغی که حکومت را به دست گرفت سفنداته (اسفندیار) می‌خواند؛ ولی این نام از آن اسپنت‌داته (اسفندیار) پسر کوی‌ویشتاسپ حامی زرتشت است. روایت است که اسپنت‌داته در جوانی به دست مخالفان دین زرتشت کشته شد. ولی از کتیبه بیستون و نوشتۀ یوستین می‌دانیم که نام مغ عاصی گئومات بوده و خود را بردیا پسر کوروش می‌خوانده. اما بردیا ممکن بود پسر آمی تیدا دختر ایشتوویگو (آستیاگ) باشد، که به گفتۀ کتزیاس، کوروش شوهر او سپیتامه را کشته، با وی ازدواج کرد. بدین قرار ممکن بود به مادی‌ها گفته شود که بردیا پسر سپیتامه و آمی تیدا می‌باشد نه کوروش. بدین ترتیب در روایت مادی، مغ عاصی به نام اسپنداته (که مانند سپیتامه به محفل زرتشت منسوب بوده) خوانده شده است. بنابراین به نظر ما بسیار محتمل است که ایشتوویگو (آستیاگ) با خاندان زرتشت (که مغان آن زمان به دور وی گرد آمده بودند) خویشی به هم زده بوده.

استنتاج‌های دیاکونوف حایز اهمیتی فراوان است. زیرا ما را به سمتی رهنمون می‌سازد که بتوانیم گئومات و سپنداته (اسفندیار) و زرتشت را القاب دینی فردی واحد بدانیم که نام اصلی‌اش سپیتاک بوده. همچنین دیاکونوف به‌درستی بردیا را پسر سپیتامه و آمی تیدا و فرزندخوانده کوروش می‌داند. جالب اینکه بر طبق گفته مورخان یونانی بردیا را نیز کوروش به حکومت باختر ایران گماشته بوده است. بدین ترتیب به مطابقت سپیتاک (زرتشت) با بردیا نیز پی می‌بریم؛ چرا که از یک‌سو هر دو فرزندان سپیتامه و آمی تیدا و فرزندخوانده کوروش بوده و از سوی دیگر در یک زمان حاکم باختر (بلخ) به‌شمار می‌رفته‌اند.

بنابراین فرمانروای باختر (بلخ) در فاصلۀ زمانی ۵۴۶ تا ۵۲۶ پیش از میلاد، که منابع و مورخان مختلف از وی با اسامی و القابی گوناگون همچون سپیتاک، زریادر (دارای تن زرین)، زریر (زرین)، سپنداته (دادۀ مقدسات)، گئومات (دانای سرودهای دینی، سروددان) و بردیا (بلند، تنومند) یاد کرده‌اند، کسی نیست جز زرتشت سپیتمان، اندیشمند ایران باستان.

چگونه هرتسفلد و دیاکونوف بدین مهم پی نبرده بودند؟ هرتسفلد با شناختی که از اساطیر ایران داشت، موفق شده بود به‌درستی زرتشت سپیتامه (حاکم بلخ در سدۀ ششم پ.م) را در وجود سپیتاک سپیتامه (ساتراپ بلخ در سدۀ ششم پ. م) ببیند. ولی چه بسا به دلیل کم‌توجهی نسبت به تاریخ مدون ایران از سخن کتزیاس، که گئومات مغ را نیز در همان سدۀ ششم پیش از میلاد به‌عنوان حاکم بلخ معرفی کرده بود، غافل مانده بود. اما دیاکونوف برخلاف هرتسفلد، با داشتن آشنایی کافی از تاریخ مدون ایران، توانسته بود سپیتاک سپیتامه را بر گئومات مغ و بردیا (که در سدۀ ششم پ.م. حیات داشتند) منطبق کند و به یکی بودن آنها پی ببرد. اما شاید به علت نداشتن تیزبینی لازم نسبت به اساطیر ایرانی، از وجود زرتشت سپیتامه در همان سدۀ ششم پ.م. به‌عنوان حاکم بلخ، بی‌خبر مانده بود.


شواهد و قراین

اشارۀ دیاکونوف بدین نکته که: «ممکن بود به مادی‌ها گفته شود بردیا پسر سپیتامه و آمی تیدا می‌باشد نه کوروش.» چه بسا همان موضوعی بوده باشد که داریوش با دستاویز قرار دادن آن، داستان بردیای دروغین را برای توجیه کودتای خود علیه کمبوجیه (تنها پسر تنی کوروش) و بردیا (سپیتاک، فرزندخواندۀ کوروش) اختراع کرده است. داریوش و متحدان او با آگاهی از اینکه بردیا (سپیتاک، گئومات) فرزندخواندۀ کوروش می‌باشد، با انتشار اخبار دروغ به مردم چنین القا نموده‌اند که بردیای دیگری وجود داشته که برادر خونی کمبوجیه است و هر دو از یک مادر زاده شده بودند. چنانکه داریوش در کتیبۀ بیستون گفته است: «کمبوجیه برادری داشت به نام بردیا که با کمبوجیه از یک مادر و از یک پدر بودند.» اما در حقیقت چنین نبوده و داریوش دست به دروغگویی و عوام‌فریبی زده است. زیرا بر طبق شواهد تنها یک فرد در تاریخ با لقب بردیا وجود داشته که همان سپیتاک (گئومات) فرزندخواندۀ کوروش بوده است. سپیتاک (بردیا، گئومات) در زمان لشکرکشی کمبوجیه به مصر نایب‌السلطنۀ او در ایران بود. وی پس از گذشت سه سال از غیبت کمبوجیه و با شنیدن شایعۀ مرگ او در مصر، به‌عنوان جانشین قانونی شاه متوفی بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. سپیتاک از خاندان سلطنتی ماد بود و پدر او سپیتامه جانشین آستیاگ، آخرین شاه ماد به‌شمار می‌رفت. «این درست است که قدرت‌یابی و بازگشت مجدد مادها به حکومت، چیزی نبوده که داریوش و متحدان پارسی او خواهان آن باشند، اما گئومات خود را پارسی و هخامنشی می‌خوانده و بدین سبب به هیچ‌وجه صحبت از بازگرداندن استقلال پیشین ماد در میان نبوده؛ گرچه شایعه مادی بودن شاه تازه، حسن توجه مردم ماد را به وی جلب می‌کرده و محتملاً خود او هم در سرزمین ماد تکیه‌گاهی می‌جسته. بعدها طرفداران داریوش کوشیدند تا عامۀ مردم پارس را قانع کنند که گئومات سرنگون‌شده گویا می‌خواسته قدرت را از پارسیان بگیرد و چون خود از سرزمین ماد بوده مجدداً حکومت مادی‌ها را برقرار سازد.»

کتزیاس از مگابرن به‌عنوان فرزندخواندۀ دیگر کوروش و برادر سپیتاک نام برده. این دو برادر (سپیتاک و مگابرن) همان برادران مغی هستند که مورخان یونانی و رومی با اسامی و القابی همچون سمردیس، اُروپاست و پاتی‌زیت از آنها یاد کرده‌اند. بنابر گفتههرودوت، هنگامی که کمبوجیه به طرف مصر لشکرکشی می‌نمود، پاتی‌زیت (سپیتاک، گئومات) را به جانشینی خویش برگزید و ادارۀ امور کشور را در غیاب خود به او سپرد. گئومات بلافاصله پس از جلوس بر تخت، فرمان انجام دادن اصلاحات اجتماعی و اقتصادی را صادر کرد که تا به امروز در تاریخ ایران بی‌مانند است. او مالیات سه سال مردم در تمامی ایالات کشور را، که به جهت لشکرکشی‌های پرخرج کمبوجیه زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی قرار داشتند، بر آنها بخشید. رسم ضدانسانی برده‌داری را برانداخت و معابد خدایان مختلف را که مکانی برای بت‌پرستی و فریب مردم بود تخریب نمود. سپس با اندیشۀ اصلاحات ارضی به سراغ زمین‌داران و اشراف فاسد رفت که زمین‌های مرغوب را با زور از مردم ستانده و به نفع خود مصادره نموده بودند. وی زمین را از آنان گرفت و به مالکان واقعی آن، یعنی دهقانان و کشاورزان بازگرداند.

هاشم رضی معتقد است: «زرتشت برای گسستن قیود و خرافات از پیکر تودۀ مردم قیام کرد. همتش بر آن بود تا مسأله کشاورزی، مالکیت زمین، عدم تسلط اشراف و زمین خواران و تسلط ظالمانه کاهنان، یعنی کرپنها را که هم در اندیشه و هم در عمل، تودۀ مردم را مورد استثمار قرار داده بودند به مرحله اجرا در آورد.»


هرتسفلد در کتاب خود زرتشت و جهان او مى‌نویسد: «زرتشت اصلاً مردى سیاستمدار بود. وى دچار مشکلات بسیار شد. تنها هدف او از نظر سیاسى ترقى دادن وضع کشاورزان در ماد بود و مى‏خواست برزگران را از یوغ بردگى نجات بخشد و بنابراین با طبقات حاکمه، مالکان عمده، نجبا و روحانیان وارد مبارزه شد. وى در ]رغا[ مسقط‌الرأس خود، به منزلۀ مردى انقلابى معرفى شد.» وی همچنین براى قیام زرتشت ریشه‏ هاى اقتصادى ذکر کرده، مى‏‌گوید: «محکمه‌‏اى که زرتشت را تبعید کرد، مرکب بود از نجبا و روحانیان ماد. وى ترک خانمان کرد و راه خراسان پیش ‏گرفت.»

چنانکه پیداست شباهت‌ها و اشتراکات میان اندیشه‌ها و اهداف گئومات مغ و زرتشت انکارناشدنی هستند. زرتشت نیز از میان مغان آذربایجان برخاست. آرزوی وی برپایی آرمان‌شهری زمینی، بر پایۀ برابری و برادری انسان بود. امروز ما می‌توانیم با نگاهی به گات ها، اندیشۀ نهفته در پس اقدامات انقلابی گئومات مغ را در سیمای دیگر او، که تحت نام زرتشت شناخته شده، بهتر درک نماییم. گویی از پس هزاره‌ها، هنوز هم‌ آوایی ضعیف آرمان‌ها و دغدغه‌های او را به گوش ما می‌رساند:

از تو می‌پرسم ای اهورا، چه چیز است سزای آن کسی که از برای سلطنت بدکنشی و دروغ‌پرستی در کار و کوشش است؟ آن بدکنشی که جز از آزار کردن به ستوران و کارگران دهقان، کار دیگری از او ساخته نمی‌شود. هر چند که از دهقان آزاری به او نمی‌رسد.

کرپان‌ها نمی‌خواهند که در برابر قانون زراعت سر اطاعت فرود آورند. برای آزاری که از آنان به ستوران می‌رسد، تو قضاوت خود را در حقشان ظاهرساز، که آیا در روز قیامت، نظر به کردار و گفتارشان به خانه دروغ خواهند درآمد یا نه.


خشم و مخالفت کینه‌توزانۀ زمین‌داران و کاهنان مذاهب کهن آریایی و سامی نسبت به اصلاحات اقتصادی و مذهبی گئومات زرتشت، سرانجام منجر به وقوع کودتای سال ۵۲۲ پ.م تحت رهبری داریوش یکم هخامنشی و هم‌پیمانان وی، که از اشراف و بزرگان پارس و ماد بودند، گردید. بر طبق کتیبۀ بیستون گئومات (بردیا، سپیتاک) در روز دهم ماه بغیادیش (مهر ماه) سال ۵۲۲ پیش از میلاد، در ناحیه‌ای موسوم به سیکایا آواوتی از ایالت نیسایه سرزمین ماد (منطبق بر روستای اسحاق وند ـ سکاوند ـ کنونی، واقع در شهرستان هرسین استان کرمانشاه) به دست داریوش به قتل رسید. رویدادی تلخ که منجر به خیزش‌های مردمی، به خونخواهی گئومات، و تلاش برای بازگشت به قوانین دوران زرین حکومت او گردید. مطابق روایات سنتی مزدیسنا، زمان کشته شدن زرتشت نیز دقیقاً در همان برهۀ زمانی قتل گئومات بوده است. روایات اوستا نیز پس از قتل گئومات (در سدۀ ششم پیش از میلاد) به خاموشی می‌گراید و در آن، از دوره‌های پس از این تاریخ سخنی یافت نمی‌شود.

هرودوت آورده است: «پس از قتل گئومات همۀ مردم آسیا، بجز پارسیان، از مرگ او متأثر شدند و برای وی گریستند.» کمتر فردی را در طول تاریخ می‌توان یافت که درباره‌اش چنین سخنی گفته شده باشد و این خود دال بر محبوبیت کم‌نظیر او در نزد ایرانیان می‌باشد. ممکن نبود مغی نیرنگ‌باز بتواند در طی فقط هفت ماه سلطنت، قلب تمامی مردمان شاهنشاهی هخامنشی را به‌آسانی و بدون هیچ اقدام سیاسی برجسته تسخیر نماید. ولی مغی انقلابی و مصلحی اجتماعی، که از سوی مادر (آمیتیدا دختر آستیاگ) به خاندان شاهی ماد تعلق داشت و نیز فرزندخواندۀ مردی بزرگ همچون کوروش بود، می‌توانست در این مهم کامیاب گردد. محبوبیت گئومات حقیقتی خلاف داستان دروغین داریوش را (که بعدها مورخان یونانی هم آن را در ایران شنیدند و در متون خود بازگو کردند) اثبات می‌نماید. او نه تنها فردی ناشناخته و پنهان در پس دیوارهای کاخ خویش نبود، بلکه در نزد تودۀ مردم منجی و سوشیانت تلقی می‌شد.

در فصل دوم، صفی زاده گزارشی از زادگاه زرتشت را ارائه می‌دهد که براساس آن، زرتشت در روستای مغانجیق، از توابع شهرستان مراغه واقع در آذربایجان شرقی (بخشی از ایران‌ویج) زاده شده‌است.

فصل سوم کتاب به مقابله روایات اساطیری تاریخ ایران با کتیبه‌های برجای مانده از آشوریان می‌پردازد، و چنین نتیجه می‌گیرد که شاهان ماد، چهره تاریخی سلسله شاهان اسطوره ای کیانیان بوده‌اند.

زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران
میلاد صفی زاده در غار گرگ: مکانی که برطبق گزارش کتاب زادسپرم، زرتشت نوباوه را در آن می‌اندازند.
میلاد صفی زاده در غار گرگ، روستای کهجوق، مراغه

فصل‌های کتاب[ویرایش]

  • فرگرد یکم: گئومات مغ، چهرهٔ تاریخی زرتشت
  • شواهد و قراین
  • داریوش قاتل کمبوجیه؟
  • میراث آشوریان
  • آغاز قیام‌ها به خونخواهی گئومات
  • کارنامهٔ داریوش، نسخهٔ بابلی کتیبهٔ بیستون
  • نهضت ماد به رهبری فرورتیش
  • وهیزداته و قیام پارس
  • شورش خراسان و گرگان
  • تیگران
  • اصلاحات گئومات، آرمان شهر زرتشت
  • فیثاغورث و زرتشت، ملاقات در بابِل
  • بودا همان زرتشت است؟
  • خاستگاه ساسانیان
  • آرامگاه زرتشت
  • فرگرد دوم: معماهای جدید، زادروز و زادگاه زرتشت
  • چالش اسفندیار و ویشتاسپ
  • راز سلطنت خشایارشا
  • سپیتامه در جایگاه هوم عابدِ شاهنامه
  • زمان زندگانی زرتشت
  • در جست و جوی زادگاه زرتشت
  • رغه کجاست؟
  • فرگرد سوم: جنگ‌های استقلال ایران، کیانیان و مادها
  • اسامی شاهان ماد (براساس منابع یونانی)
  • اسامی شاهان کیانی (براساس اوستا و شاهنامه)
  • دیاکو - کیقباد
  • اوپیته - اپیوه
  • خشثریتی - کیکاووس
  • هفت خوان رستم
  • فرورتیش - سیاووش
  • هوخشتره - کیخسرو
  • آستیاگ - ضحاک
  • منشأ نام ماد
  • کوروش بزرگ و فریدون
  • گرز گاورنگ
  • کوروش دوم
  • پیشدادیان و میتانیان

جستارهای وابسته[ویرایش]

  • نظریه یکسان بودن گئومات مغ و بردیا

منابع[ویرایش]


This article "زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران" is from Wikipedia. The list of its authors can be seen in its historical and/or the page Edithistory:زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران. Articles copied from Draft Namespace on Wikipedia could be seen on the Draft Namespace of Wikipedia and not main one.